محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1615
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
[ بيت ] كسى كى شود ز اهل علم و تميز * كه در غورگى گشته باشد مويز در نخ افتادن - يعنى در مقام خرابى كسى شدن [ 1 ] . مثالش خواجوى كرمانى گويد : [ بيت ] فلك در نخ ما فتادست سخت * ندانم كه تا چون شود كار بخت دست برآوردن - كنايه از غلبه كردن و شفاعت و دعا كردن و تربيت نمودن و دعوى كردن باشد . مثال معنى اول سراج الدين راجى گويد : [ بيت ] دست برآوردن ز اهل ستم * بر دل آفاق زند قفل غم مثال شفاعت و دعا كردن شيخ نظامى گويد : بيت دست برآور ز ميان چار جوى * اين غم دل را دل غمخوار جوى دستگزار « 1 » - كنايه از ممد و معاون باشد مثالش سنايى گويد : بيت نه فقيرى چو دين و دنيا بود * مر ترا پايمرد و دست گزار « 1 » كذا فى الفرهنگ و حكيم فرخى بمعنى مايه و سامان آورده [ 2 ] و گفته : [ بيت ] همتش برتر از توانائيست * دادنش بيشتر ز دستگزار و - بذال - نيز آمده [ 3 ] و غالبا كه بذال اصح باشد . دندان بكام فروبردن - كنايه از مستولى شدن باشد . دندان به خون در بردن - كنايه از گزيدن باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ] كه بندى چو دندان به خون در برد * ز حلقوم بيدادگر خون خورد دندانسپيد - يعنى خندان [ 4 ] . مثالش شيخ نظامى گويد :
--> ( 1 ) - « س » : دستگذار . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) معنى اخير در برهان نيست . ( 3 ) يعنى : دستگذار . ( 4 ) و شكفته و فروتنى ( برهان ) .